سایت رسمی آزمایشگاه نیـلو سایت رسمی آزمایشگاه نیـلو
پایگاه اطلاع رسانی تستهای غربالگری پیش از زایمان (سلامت جنین) و نوزادان
درمان سرطان با سایبرنایف
بیمارستان فوق تخصصی سرطان بیکن در مالزی.درمان موثر تومورهای سرطانی
X
تبلیغات در بلاگ اسکای

ارضای سرگرمی

چهارشنبه 5 بهمن 1390 ساعت 17:42

فکر کنم با "نرگس1" شروع شد؛ تا این آخریش که "شیدایی2" بود و این روند با "ششمین نفر3" ادامه داره ...

1 - 2 - 3 : نام تعدادی از سریال های صدا و سیما

3 : از شنبه شروع میشه ...

اصلاً کاری با هدف ساخت این مدل سریالها یا مقدار مزخرف بودنشون ندارم؛ فقط و فقط حالم بهم میخوره از آدمایی که زندگیشون رو بر اساس ساعت پخش این برنامه ها تنظیم میکنن! دلیل عده زیادی از این آدما، سرگرم شدن و نبود عامل سرگرم کننده ی دیگه ای هست.

برای من جای سوال هست که شماها با دیدن صحنه های بدبختی، گریه زاری و دعوا، طلاق، بیمارستانُ قبرستون و اینجور چیزا واقعاً سرگرم میشین؟! اگه جواب مثبت هست خواهشاً در اولین فرصت به پزشک مراجعه نمائید.


این موضوع در مورد کسانیکه با دیدن بخشهای «خیانت به شیوه های مختلف» از شبکه های فارسـی 1 و غیره «ارضای سرگرمی» میشن، نیز صدق می کند.


* توضیح اول: ای کاش می شد حسابی فحش بدم یه کم تخلیه بشم!

* توضیح دوم: من با دلیل نظرمو گفتم، اگه نظر متفاوتی داری خوشحال میشم با ذکر دلیل اونو بشنوم. (برای شروع بر روی "نظردهی" در پایین هر پست کلیک کنید)

داستان های من و خودم

یکشنبه 25 دی 1390 ساعت 18:42

و من همچنان با اعضای بدنم دچار درگیری هستم! (رجوع شود به پست تـــــیم ملی)

دقیقاً هر زمانیکه به دلیل حساسیت مکانی لازم بوده بیشتر از همیشه مواظب باشم همون لحظه یکی از اعضای بدنم دچار شیطنت شده!!! (الان حال میکنم یه عده با توجه به شناختی که از من دارن، دچار سوتفاهم شدند!)

یادم میاد قدیما یه بار تو زندگیم راضی شدم فوتبال بازی کنم؛ وسطای بازی، دروازه بانمون که یادم نیست کدوم گوری بود که توپ روی خط دروازه خالی داشت میچرخید! منم اینقدر به این فکر کردم یه وقت اشتباهی گل به خودی نزنم که یهو عین یه تیک عصبی پام دچار جهش شد و توپ هم رفت تو دروازه!!!

یا مثلاً هر وقت دارم با یه سیم که مطمئن نیستم فاز هست یا نول و مسلماً باید احتیاط کنم تماس باهاش نداشته باشم، بصورت کاملاً غیر ارادی و غیر قابل کنترل دستم میخوره به سیم!

و آخرین شاهکار هم مربوط به امروزه که قرار بود از پشت فرمون ماشین برم اونطرف از سمت درب شاگرد پیاده بشم! به شدت حواسم رو جمع کردم یه وقت با فلش یونیت برخورد نداشته باشم که طبق معمول پام با تمام قدرت و شدت رفت تو یونیت! فلش هم که کاملاً اوراق شد!

(ولی بازم خوبه به این فکر نمی کردم که یه وقت حین جابجایی بین دو تا صندلی ترمزدستی نره تو ک*نم که اونوقت حتماً میرفت)

عشق های خیابانی

چهارشنبه 14 دی 1390 ساعت 18:04

ماجرا از خرید یه کیبُرد (ساز موسیقی؛ ارگ) شروع شد! بعد از 5-6 جلسه کار کردن و 4 سال خاک خوردن (دستگاه رو میگم) کیبرد رو فروختم، سنتور گرفتم کار کردم! سنتور رو هم به 3 ماه نکشیده فروختم، که در همین حین به گیتار علاقه مند شدم! و بعد از یادگیری مقدماتی گیتار، امروز یه دف گرفتم!!!


احساس میکنم تیک های عصبی استاد موسیقیم از وقتی با من آشنا شده، پیشرفت قابل ملاحظه ای داشته!



   1      2      3      4      5      6      7      8      9      10    >>
صفحات وبلاگ